سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
82
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى)
مىآوريم چنانچه شرح آن قبلا گذشت درحاليكه تأويل بمعنائى كه ذكر شد در كذب نمىباشد . ب : در استعاره قرينهاى كه بر خلاف ظاهر دلالت دارد نصب مىكنند چه آنكه دانسته شد استعاره از اقسام مجاز بوده و در مجاز ناچار هستيم از وجود قرينهاى كه از اراده معناى حقيقى يعنى موضوعله ممانعت كند بخلاف كذب چه آنكه قائل كذب يعنى شخص كاذب ابدا در كذبش قرينهاى بر اراده خلاف ظاهر نصب نكرده بلكه همواره سعى در ترويج ظاهر كرده و مطلب دروغ را باصرار بجاى واقع قرار مىدهد . سپس شارح مىگويد : ضمير در [ لا تكون علما ] به استعاره راجعست و حاصل آنكه : استعاره علم نيست زيرا قبلا گفتيم استعاره مقتضى استكه مشبّه را در جنس مشبّه به داخل نموده به اين نحو كه افراد مشبّهبه را به دو قسم متعارف و غير متعارف قرار داده و مشبّه را از مصاديق غير متعارف به حساب آوريم و پرواضح است اينمعنا در علم ممكن نيست زيرا مقصود از علم ، علم شخصى است و آن با جنسيت منافات دارد چه آنكه علم مقتضى تشخّص و منع اشتراك بوده ولى جنسيت اقتضايش عموم و شمول افراد مىباشد و پرواضح است كه جمع بين ايندو امكانپذير نيست مگر آنكه علم متضمّن نوعى از وصفيّت بوده و بواسطه اشتهارش بوصفى از اوصاف آن را علم قرار داده باشند مانند [ حاتم ] كه متضمن اتصاف به جود بوده و علم وصف مىباشد يا نظير [ مادر ] كه متضمن اتّصاف به بخل مىباشد يا هم چون [ سبحان ] كه متضمن اتصاف به فصاحت مىباشد يا مثل [ باقل ] كه متضمن اتصاف به فهاهت ( عجز از فصاحت ) است و بهرصورت در